محمد تقي جعفري
94
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
دارم مگر چنين نيست كه « مادح خورشيد مدّاح خود است » خلاصه ، آن تملَّقها و چاپلوسىها و فرياد وا انسانا زدنها كه بعنوان سيرهء دائمى قدرت طلبان و سلطه جويان تاريخ بوده است به هيچ وجه براى علىّ بن ابي طالب معنائى ندارد . او خود را مديون جامعه مىبيند كه اصلاحشان كند و عدالت را برپاى بدارد نه اين كه براى حيات معقول الهى خود ، نياز بگرفتن امضاء و تصديق از مردم داشته باشد . 10 ، 12 - و إن تركتموني فأنا كأحدكم ، و لعلَّي أسمعكم و أطوعكم لمن ولَّيتموه أمركم و أنا لكم وزيرا خير لكم منّي أميرا ( و اگر مرا رها كنيد ، من يكى از شما خواهم بود ، و شايد كه من شنواتر و مطيعتر از همهء شما با آن كسى خواهم بود كه امر زمامدارى خود را به او سپردهايد و من براى شما وزير باشم بهتر از آن است كه امير شما باشم . ) اگر مرا رها كنيد و مسئوليّت زمامدارى را براى من بوجود نياوريد من هم فردى از شما هستم و بوظيفهء خود عمل خواهم كرد . اى مردم ، ضرورتى كه در حقّ و عدالت به من ارائه شده است ، محال است كه كمترين مسامحه در بارهء آن دو روا بدارم . اى مردم شما امّت محمّد رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله هستيد ، بيش از همه آگاهيد كه مشروعيّت حكومت و زمامدارى و هرگونه مقام فقط براى تحقّق بخشيدن و اجراى عدالت در ميان انسانها و رساندن آنان به رشد و كمالى است كه استعدادش را در نهاد خود دارند ، نه عدالت براى بدست آوردن حكومت . عدالت آب حيات زندگى اجتماعى مردم است . شوخى با عدالت و آن را وسيلهء مقام قرار دادن ، و قيحترين خيانت به عدالت و انسانهائى است كه خدا خواسته است از عدالت بهره ور شوند .